موسیقی کلاسیک معاصر از سال ۱۹۷۰ میلادی آغاز شدهاست و تاکنون ادامه دارد. آهنگسازان معاصر کلاسیک بیشتر به ساختن موسیقی مینیمال و آوانگارد روی آوردهاند.


دوره کلاسیک سالهای ۱۷۳۰ تا ۱۸۲۰ میلادی را شامل میشود.
قرن هجدهم مصادف بود با جریان روشنی فکر، یا آزادی اندیشه از بند خرافات، که در آن طغیانی علیه متافیزیک و به نفع احساسات معمولی و روانشناسی تجربی و عملی، علیه آیین و مراسم تشریفاتی اشرافی و به نفع زندگی طبیعی و ساده، علیه خودکامگی و به نفع آزادی فردی، علیه امتیازات و حق ویژه و به نفع حقوق مساوی مردم و تعلیم و تربیت همگانی.در این دوره برای اولین بار در موسیقی این فکر ظهور کرد که موسیقی در حقیقت همانند دیگر هنرها مقصود و هدفی ندارد، بلکه صرفاً به خاطر خودش وجود دارد، یعنی موسیقی به خاطر خود هنر موسیقی. پس از دوره کلاسیک با هنر موسیقی بر پایه ایده «هنر به خاطر هنر» برخورده میشد.
هنر در این دوران بیشتر متوجه سادگی است تا تزئینات ماهرانه دوران باروک، ولی در زمینه موسیقی این رویکرد به عکس اتفاق میافتد. بر خلاف دورهٔ باروک در دوران کلاسیک حالتهای مختلف و متضادی در ارائه احساس در موسیقی وجود دارد. بافت موسیقی کلاسیک نیز بیشتر هموفونیک است تا پلی فنیک. از هنرمندان این دوره میتوان از هایدن، موزارت و بتهوون نام برد.


از نظر روانشناسان موسیقی برای کنترل عواطف انسانی نیز میتواند استفاده شود اگر چه زیانهای بسیاری نیز برای آن برشمرده شدهاست. در اسلام بدلیل اهمیت انسان به مثابه لطیفه ربانیه مسلمانان آگاه، موسیقی را به عنوان دارویی قلمداد میکنند که نباید بدون دستور پزشک و بدون دانایی از تاثیرات آن در عواطف و روحیات مصرف شود زیرا ممکن است منجر به تاثیرات مخربی شود. موسیقی غیر غنا در اسلام بسیار اهمیت دارد، تا جایی که بسیاری از بزرگان اسلام به دستگاههای موسیقی به خوبی تسلط داشتهاند


موسیقی به دو بخش تقسیم میشود:
- موسیقی ضربی
- موسیقی بیضرب
موسیقی ضربی به موسیقیهایی گفته میشود که دارای وزن باشد مانند آهنگهایی که برای رقص ساخته شده باشد؛ پیش در آمد، مارش و غیره. موسیقی بیضرب آن است که دارای وزن معیّن و معلومی نباشد که بهترین نمونهٔ آن آوازهای موسیقی ایرانی میباشد.


واژهٔ موسیقی از واژهای یونانی و گرفته شده از کلمهٔ Mousika و مشتق از کلمهٔ Muse میباشد که نام رب النوع حافظ شعر و ادب و موسیقی یونان باستان است.
موسیقی را هنر بیان احساسات به وسیلهٔ آواها گفتهاند که مهمترین عوامل آن صدا و ریتم هستند و همچنین دانش ترکیب صداها به گونهای که خوشآیند باشد و سبب انبساط و انقلاب روان گردد نیز نامیده میشود.


پیشینیان موسیقی را چنین تعریف کردهاند: معرفت الحان و آنچه التیام الحان بدان بود و بدان کامل شود. ارسطو موسیقی را یکی از شاخههای ریاضی میدانسته و فیلسوفان اسلامی نیز این نظر را پذیرفتهاند، همانند ابن سینا که در بخش ریاضی کتاب شفا از موسیقی نام بردهاست ولی از آنجا که همه ویژگیهای موسیقی مانند ریاضی مسلم و غیرقابل تغییر نیست، بلکه ذوق و قریحهٔ سازنده و نوازنده هم در آن دخالت تام دارد، آن را هنر نیز میدانند. در هر صورت موسیقی امروز دانش و هنری گستردهاست که دارای بخشهای گوناگون و تخصّصی میباشد.
صدا در صورتی موسیقی نامیده میشود که بتواند پیوند میان اذهان ایجاد کند و مرزی از جنس انتزاع آن را محدود نکند.


ژول ماسنه (به فرانسوی : Jules Massenet ) در ۱۲ مه ۱۸۴۲ در لا تراس نزدیک سنت اتین زاده شد و در ۱۲ اوت در پاریس ۱۹۱۲ درگذشت . او به گروه آهنگسازان نیمه دوم سده نوزدهم فرانسه تعلق دارد و شهرت خود را بویژه بخاطر توانایی در خلق اپرا بدست آورده است.



ریشارد اشتراوس (به آلمانی: Richard Strauss) (۱۱ ژوءن ۱۸۶۴-۸ سپتامبر ۱۹۴۹ ) آهنگساز و رهبر ارکستر آلمانی بود. وی در مونیخ به دنیا آمد. پدرش نوازنده چیرهدست کر بود که او را از اوان کودکی با موسیقی آشنا کرد.
مهمترین مشخصات آثار اشتراوس عبارتاند از تاکید فوقالعاده بر منطقه صوتی بسیار زیر سازها و اصوات انسانی، سازبندی عظیم و پرصدا و قسمتهای بسیار مشکل در سازهای بادی بویژه ساز کر که بسیار مورد نظر او بود. علاقهٔ شدید اشتراوس به صداهای زیر در اپرای سالومه که در آن از سه صدای سوپرانو استفاده کرده، کاملاً مشهود است.
مهمترین آثار اشتراوس پوءم سمفونی های او هستند که به دو دسته تقسیم شدهاند:
اول، پوئمسمفونیهایی که مبنای فلسفی دارند مانند مرگ و دگرگونی (۱۸۸۹ Tod und Verklärung) و چنین گفت زرتشت (۱۸۹۶ Also Sprach Zarathustra). این قطعات فاقد داستان هستند و بیشتر اشخاص یا مفاهیم را تفسیر میکنند.
دسته دوم پوئمسمفونیهایی که جنبهٔ توصیفی دارند.
از اپراهای برجسته و بهیادماندنی اشتراوس اپرای سالومه Salome و سوارکار گل سرخ Der Rosekavalier شهرت فراوانی دارند.
اپرای سالومه که باعث شهرت فوق العاده اشتراوس نه تنها در میان مردم آلمان بلکه در تمام کشورهای اروپایی شد، در سال ۱۹۰۵ روی نمایشنامهٔ اسکار وایلد در یک پرده تصنیف شد.
اشتراوس بسیاری از مشخصات موسیقی واگنر از جمله تداوم و پیوستگی چند صدایی (پلیفونی) در ارکستر و تکنیک لایت موتیف را در این اپرا به کار بستهاست.



شارل گونو ( به فرانسوی : Charles Gounod ) آهنگساز فرانسوی در ۱۷ ژوءن ۱۸۱۸ در پاریس بدنیا آمد و در ۱۸ اکتبر ۱۸۳۹ در سن کلو Saint-Cloud در گذشت.



ادوارد گریگ (نروژی: Edvard Grieg) آهنگ ساز زاده ۱۸۳۴ در نروژ .
در کودکی با ویلن آشنا شد. بین ۱۸۵۸ تا ۱۸۶۲ به تحصیل موسیقی در کنسرواتوآر لاپیزیک پرداخت و با موسیقی رومانتیک آشنا شد. علاقه او به پیانو و کارهای روبرت شومان به این دوران باز میگردد.



ژاک ژاکوب اُفنباخ (به آلمانی: Jacques-Jacob-Offenbach) آهنگساز و نوازنده ویلنسل آلمانی بود که شهروندی فرانسه را برای خود اختیار کرد. در ۲۰ ژوءن ۱۸۱۹ در کلن زاده شد و در ۵ اکتبر ۱۸۸۰ در پاریس از دنیا رفت.
او از بنیانگذاران اپرای کوچک ( Operette) و یکی از تاثیرگذارترین آهنگسازان بر موسیقی مردمپسند سده نوزدهم است، با استقبال بسیار زیاد مردم از نمایشهای اپرای اورفءوس در دوزخ (۱۸۵۸) و هلنای زیبا (۱۸۶۴)، او در دهههای پنچاه و شصت این سده محبوبیت زیادی در فرانسه یافت. در این آثار طنز و هجو سیاسی و فرهنگی با سبک اپراهای بزرگ آمیخته شده بود. اپرای افسانه های هافمن از دیگر ساختههای معروف او است.



فرانتس شوبرت (به آلمانی : Franz Peter Schubert ) (زادهٔ ۳۱ ژانویه ۱۷۹۷ - درگذشتهٔ ۱۹نوامبر ۱۸۲۸ )، آهنگساز برجستهٔ اتریشی دوران رومانتیک که با وجود عمر کوتاه آثار زیادی تصنیف کرده است.
شوبرت علاقه بسیاری به آواز داشت و بسیاری از کارهای زیبای آوازی خود را در نوجوانی تصنیف کرد. در هجده سالگی حدود ۱۵۰ کار آوازی ساخت و در نوزده سالگی که تجارب بسیاری در ساخت موسیقی آوازی بدست آورده بود ۱۸۰ اثر شامل کارهای آوازی، اپرا، سمفونی و مس خلق کرد.



فردریک شوپن که شاعر پیانو نام گرفته است، تنها آهنگساز بزرگی بود که کم وبیش تمام آثارش را فقط برای پیانو آفرید تبعیدی انقلاب، مطرود معشوق، مبتلا به سل، اما همیشه خوش پوش؛ این تصویر شکننده شوپن مطابقت دارد با همه تصورات جا افتاده درباره هنرمند رمانتیک موسیقی اش زود محبوبیت یافت و همواره از ادا و اطوارهای باب روز فراتر رفت شوپن در عین حال قهرمانی ملی بود که موسیقی اش رهایی لهستان را فریاد می کرد. هنوز بزرگان را با موسیقی شوپن به خاک می سپارند



شاهکارهای یوهان سباستین باخ نشانگر اوج موسیقی باروک هستند. باخ در هیجده سالگی ارگ نواز شهر آنشتات شد و در سال 1708 به عنوان ارگ نواز دربار وایمار منصبی مهم یافت. پر در آمد ترین و آبرومندترین منصب باخ، سرپرستی موسیقی دربار شاهزاده کوتن بود. در سالهای دهه 1750 بینایی باخ رو به کاهش نهاد، ولی او به آفرینش موسیقی، رهبری ارکستر و تدریس ادامه داد.موسیقی باخ تا سالها پس از مرگش کم و بیش متروک ماند و انتشار نیافت .
در 1829 فلیکس مندلسون، پاسیون سن ناتیو او را رهبری کرد و از آن پس موسیقی باخ خوراک روزانه اندیشه و احساس هر موسیقی دان جدی بوده است برخی از آثار مهم یوهان سباستین باخ کلاویه خوش آهنگ --- پاسیون متی --- پیشکش موسیقیایی 1079 واریاسیون های گولدبرگ.


لودویگ فان بیتهوفِن یا لودویگ فان بتهوون (به آلمانی: Ludwig van Beethoven) (غسل تعمید در ۱۷ دسامبر ۱۷۷۰] – درگذشتهٔ ۲۶ مارس ۱۸۲۷) یکی از موسیقیدانان برجستهٔ آلمانی بود که بیشتر زندگی خود را در وین سپری کرد...
لودویگ وان بتهوون در نظر بسیاری، تجسم والاترین حد نبوغ موسیقیایی است او نیز مانند باخ و موتسارت، برخاسته از تباری موسیقیدان بود در شانزده سالگی برای بداهه نوازی در حضور موتسارت به وین رفت. نقل کرده اند که موتسارت با شنیدن بداهه نوازی او گفته است: او را جدی بگیرید؛ روزی می رسد که آثارش زبانزد همه خواهد شدبتهون خود را شاعر اصوات می خواند. موسیقی اش بازتاب روحیه فرد گرایی رایج بود و بر بیان شخصی، بیشتر تاکید می کرد تا بر فرم های مرسوم، و به این ترتیب راه را برای رمانتیسم در موسیقی باز کرد .


ولفگانگ آمادئوس موتسارت[۱][۲] (۲۷ ژانویه ۱۷۵۶ - ۵ دسامبر ۱۷۹۱) آهنگساز اتریشی، از نوابغ مسلم موسیقی و از بزرگترین آهنگسازان موسیقی کلاسیک بود.
موتسارت در فرم هایی کار کرد که از قبل تثبیت شده بودند، و از همین رو، موسیقی اش را به ندرت انقلابی به شمار می آوردند، اما شنوندگان زمانه اش بعضی از آثارش را نامانوس می یافتند، و بخصوص کنتراست های خیره کننده، بغرنجی، و گاهی هارمونی ناهمخوان او را درک نمی کردند. موتسارت که در کودکی و نوجوانی سبک های مهم اروپا را جذب کرده بود، در دوره پختگی اش سبک غنایی ایتالیایی، درخشش فرانسوی و روش های آهنگ سازی اروپای مرکزی را با تشخیص کاملا طبیعی خود از تقارن و موازنه در هم ممزوج کرد، که همین بعدها مظهر تحولات دوره کلاسیک به حساب آوردند.



